X
تبلیغات
رایتل
پنج‌شنبه 15 تیر‌ماه سال 1391
توسط: مانالی

سوراخ موش


  اقرار می کنم که این ماجرا را پیش از شروع شدنش،تمام شده می دانستم.

شاید به همین خاطر بود که هیچ تلاش مضاعفی برای خوب تمام شدنش نکردم.دریغ از یک جو فرکانس مثبت برای به ثمر نشستن بذرهایی که نزدیک به یک سال است فشانده ایم.

به راستی که شرمسارم.

هیچ گاه این قدر خودم را در امری که هم از طریقی،  ارتباط مستقیم با من دارد و هم ندارد، مقصر ندانسته بودم.

دیشب قبل از خواب ازت پرسیدم فکر می کنی فردا چه شود؟

و تو هیجان زده پاسخ دادی :دیگر نمی خواهم به هیچ چیز فکر کنم.هر چه بادا باد.


من می دانستم مسئله ای به این مهمی ،نیازمند تفکری قوی و قدرتمند است،ولی نمی دانم چرا آن قدر خیالم راحت بود که به خودم زحمت ندادم بیش از این برایش انرژی کنار بگذارم.

چیزی که عجیب است این است ،که حتا هنوز هم که احتمالن می بایست آتش به خرمن وجودم بیفتد،تغییر چندانی در احساساتم نمایان نشده است.

بی شک این موضوع برایم مهم است .

ولی نگران نیستم.از همین حالا سرانجام همه ی پیش آمده ها و پیش نیامده ها را به عهده می گیرم و می دانم که هنوز همه ی درها بسته نشده اند و ما فقط سوراخ موشی را امتحان کرده ایم و ناگزیر در تله افتاده ایم.

امشب همراه با رادیو هفت نیت کردم و حافظ جوابم را نیک داد.


فراز و شیب بیابان عشق دام بلاست

کجاست شیردلی کز بلا نپرهیزد..