X
تبلیغات
رایتل
شنبه 8 مهر‌ماه سال 1391
توسط: مانالی

هنر نفهمیدن

درد ما چیست؟

تفاوت ایدئولوژی بین نسل های مختلف؟گمون نکنم.متاسفانه ما آدم ها باور داریم راهی که خودمان انتخاب کرده ایم، درست ترین راه ممکن برای زندگی کردن است،هر چقدر هم که دیگران ِناموافق نقدمان کنند و بدتر از آن نصیحت،توفیر چندانی ندارد.مگر می شود یک ذهن را که ارزش ها و هنجارهایش را خیلی قبل تر از این دخالت های شما مشخص کرده با بحث و دعوا و سرزنش فریفت؟گول زد؟

آدم ها آن قدرها هم تغییر نمی کنند. تغییرات ذائقه و انتخاب کتاب و نوع موسیقی و فیلم را نمی گویم.تغییر بنیادی و اساسی که همه ی باورهای گذشته را دگرگون کند، بیشتر از یکی دو بار برای هر آدمی اتفاق نمی افتد.

چرا به جای صرف انرژی برای متقاعد کردن دیگران،فقط برایشان از خطرهای احتمالی ای که ممکن است پیش بیاید نمی گوییم و آرزوی کامیابی نمی کنیم تا این قضیه برود پی کارش و هر بار دوباره خودش را وسط نیندازد؟

نهایت تاثیری که می شود روی آدم ها گذاشت ،تغییر دادن اندک اندک ِباورهای خودش است،با دلایل منطقی و البته احساسی.روی حرفهای آدم های ۱۰۰٪ منطقی نمی شود حساب کرد،برای تلاش برای تغییر دادن باورهای دیگران باید احساس داشته باشید که بتوانید جای او فکر کنید،حس کنید و نخست،شما بفهمیدش،اگر درک کردید و احسای کردید و فهمیدید چه می گوید که نیازی به تغییر دادنش نیست.

ما از نفهمیدن ها ضربه می خوریم.مهم نیست که غریبه ها تو را نفهمند،حتا آشناها هم.ولی همیشه آدم هایی هستند که تعدادشان به تعداد تاپ تن کتاب هایت هم نمی رسد،ولی حاضری همه ی کسانی که غریبه اند و تو را می فهمند و حتا تحسینت هم می کنند را یک جا بدهی و به جایش یکی از آن مخالف های تاپ تن ات را ببینی که فقط دیگر مخالف نیست؟حتا لبخند رضایت و همراهی هم پیشکش.

این تاپ تن ها آدم های خطرناکی هستند.قدرت های عجیبی دارند،می توانند با یک نگاه یا سکوت یا لبخند همه ی حال و هوایت را عوض کنند.حال بدت را خوب کنند و حال خوبت را ملول.

این آدم های دوست داشتنی خطرناک که جانت برایشان در می رود،گاهی چه مستبد می شوند.


پ.ن:امروز آن قدر خوب بود که می تونست یک پست وبلاگ خیلی شاد داشته باشه.