X
تبلیغات
رایتل
یکشنبه 25 فروردین‌ماه سال 1392
توسط: مانالی

یک سوژه ی تکراری،برای شما

دی شب همه اشان را دیدم.همه ی منتشر شده ها و منتشر نشده ها را.

و دلم گرفت،از فاصله ای که افتاده بینمان.بین ما و شخصیت هایمان.

از عکس های قدیمی تر شروع کردم.آن وقت ها که خیلی چیزها تغییر نکرده بود،هنوز لباس ها آماده نبود،ترشی ها جا نیفتاده بود و هنوز مفهوم اجرای عموم برایم گنگ بود.

سی و یک تیر نود و یک،اولین اجرای نیمه خصوصی امان.روز خنده ها و گریه های بیشتر.

و اول مرداد نود و یک روز هق هق و هق هق.

چقدر پوست کلفت شده ام که دیگر زار نمی زنم که آی آدم ها من دلم تنگ شده است،برای خانواده ام،برای روسورا بودن،برای خندیدن به حرف های خوزه و مارکو و ریسه رفتن از بازی عمه.

حتا برای گریه کردن هایم،برای پسرم،مادرم،خودم.

چقدر دلم تنگ است.و چقدر نمی خاهم باور کنم که ممکن است تا تابستان رنگ خانواده ی دلتوره را نبینم که پشت میز ناهارخوری،سالونه می خورند.

شاید خسته شده باشید از این سوژه ی تکراری برای خاندن.تقصیر از من نیست،بخش بزرگی از زندگی و روح من را همین سوژه ی تکراری جان بخشیده.


http://s3.picofile.com/file/7725633331/%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D8%AE%D8%B5%D9%88%D8%B5%DB%8C.jpg


پ.ن:از فردا ۲۶ فروردین به مدت ۵ روز نمایش مردی که با علف اشتباهش می گرفتند ساعت ۱۹ در پلاتو آفتاب خانش می شود.